تبليغاتX
اشک مهتاب
چشمای تو افسانه نیست که همه ی خواب وخیالم شد

***تولدتون مبارک***

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 19:37  توسط عاشق تنها | 
پس فردا تولدشه

من اینجا تنهایی واسش یه تولد به یاد موندنی میگیرم

یه دیوونگی بزرگ

یه کاری که تا مدت ها مورد مزحکه دست همه قرار میگیرم

اما مهم تولدشه که برگزار بشه

تولدتون مبارک آقای صالحی

                                             واسه خوشبختی خودتون و خانومتون دعا میکنم

                                             امیدوارم سلامت باشید

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 11:56  توسط عاشق تنها | 

می خواستم بهت بگم چقدر پریشونم                                  دیدم خودخواهیه ، دیدم نمیتونم

 

تحمل میکنم بی تو، به هر سختی                                    به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی

 

به شرطی بشنوم دنیات ارومه                                         که دوسش داری از چشمات معلومه

 

یکی اونجاست شبیه من،یه دیوونه                                    که بیشتر از خودم قدرت رو می دونه

 

چی کار کردی که با قلبم به خاطر تو بی رحمم                  تو میخندی چه شیرینه گذشتن تازه میفهمم

 

تو رو میخوام،تموم زندگیم اینه                                       دارم میرم تو دیوونگیم اینه

 

نمی رسه به تو حتی صدای من                                    تو خوشبختی، همین بسه برای من

 

تو خوشبختی ، همین بسه برای من

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 11:13  توسط عاشق تنها | 
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 16:1  توسط عاشق تنها | 
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 15:57  توسط عاشق تنها | 

فقط براي تو ميشه از عطر پونه واژه ساخت

عاشق چشماي تو شد بغل بغل ترانه ساخت

فقط براي تو ميشه زندگي رو يكسره ساخت

تو رو قشنگترين گل گلدونه باغ دل شناخت

فقط تويي كه مي توني دستمو راحت بخوني

با من عاشق بموني يا منو از خود بروني

ميشه براي تو از هزار و يك شب قصه گفت

یا كه ميشه هزار و يك قصه از تو شنفت

ميشه با تو جوونه زد ، حرفاي عاشقونه زد

تيري كه مي رفت به خطا، بالاخره نشونه زد

جون و دلم فداي تو جون ميذارم به پاي تو

مي زنه قلب عاشقم تنها فقط براي تو

                                                      

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 7:29  توسط عاشق تنها | 

فقط براي تو ميشه از عطر پونه واژه ساخت

عاشق چشماي تو شد بغل بغل ترانه ساخت

فقط براي تو ميشه زندگي رو يكسره ساخت

تو رو قشنگترين گل گلدونه باغ دل شناخت

فقط تويي كه مي توني دستمو راحت بخوني

با من عاشق بموني يا منو از خود بروني

ميشه براي تو از هزار و يك شب قصه گفت

یا كه ميشه هزار و يك قصه از تو شنفت

ميشه با تو جوونه زد ، حرفاي عاشقونه زد

تيري كه مي رفت به خطا، بالاخره نشونه زد

جون و دلم فداي تو جون ميذارم به پاي تو

مي زنه قلب عاشقم تنها فقط براي تو

                                                      

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 7:26  توسط عاشق تنها | 
سلام

امروز بعد از ظهر راهی مشهدم

میخوام برم پابوس امام رضا

از محدثه عزیزم خداحافظی نکردم اگه بخوام بهش بزنگم مطمئنم گریه میکنم

برای همین از همین جا فریاد میزنم

محدثه عزیزم خداحافظ

دوستت دارم...

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 7:17  توسط عاشق تنها | 
آمدم اما با باران آمدم

آمدم اما با غم ها آمدم

آمدی اما سبک بالی هنوز

آمدی اما پراز دردی هنوز

من که نالان عشق تو هستم

مهربانی ها و غمهای تو هستم

باز آمدی اما که افسوس دیر تر از

روز گاران آمدی

امید

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 15:45  توسط عاشق تنها | 
 
کاش معنای بعضی کلمات را میدانستی ” معنای آه معانا بغض معنای هق هق  معنای درد جدایی  دلتنگی تنهایی غم ...
افسوس که تو فقط صورت کلمات را میبینی و بس ای کاش صورت کلمات نیز معنایی داشتند همچون دستخط زیبای تو که لبریز بود از دوستت دارم گفتن ها...
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 20:53  توسط عاشق تنها | 
 
میهمان
گفتی چند تا مهمان دارم.
گفتم بفرمایین تو،همه مهموناتم مثل خودت
واسم عزیزن
و میهمان ها امدند به نام های تنهایی
حسرت آوارگی غم و ...
گفتی منو ببخش یه دقیقه میرم بیرون کار
دارم و زود بر میگردم
رفتی و چه زود من رو با مهمونات تنها کذاشتی.از اون روز بود که تصمیم گرفتم دیگه هیچ کس رو به خانه دلم راه ندم...
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 20:41  توسط عاشق تنها | 

سلام دوستای خوبم . امیدوارم حالتون خوب باشه. شرمنده . شرمنده . شرمنده .....

به خدا نمیتونم بیامو بهتون سر بزنم. همه زحمتا افتاده به دوش خانومم.

 خداییش خیلی زحمت میکشه. دستش درد نکنه که این همه مطلب

(بدرد نخور) رو برای شما گذاشته.. شمارو نمیدونم ولی من هر موقع به 

وبلاگ سر میزنم که مطالبشو بخونم خوابم میگیره. الانم که دارم مینویسم ساعت ۲ شبه .

به جان بچم اصلاْ وقت نمیکنم که بیام اینجا.

ولی از دور دعاتون میکنمو میبوسمتون. خیلی خوشحالم که تونستم روحیاتمو انتقال بدم.

من تو موبایل فروشی کار میکنم. اگه چیزی خواستین خبرم کنین. به غریبه ها نگینااا

از دوستای خانوممم خیلی دلخورم. چون تو زندگیمون دخالت میکنن.

گفتم که گفته باشم..... فعلاْ بای 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 2:10  توسط عاشق تنها | 

آره برامون دعا کنین 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 7:26  توسط عاشق تنها | 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 7:19  توسط عاشق تنها | 
اه اعصابم بهم ریخت هر چی میخوام عکسمو بذارم همش ارور میده
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 17:18  توسط عاشق تنها | 

انتظار سخت است...

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 20:3  توسط عاشق تنها | 
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 19:57  توسط عاشق تنها | 
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 19:53  توسط عاشق تنها | 
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 19:48  توسط عاشق تنها | 
 

به اين دارم فكر مي كنم كه دوباره بايد يه دل تكوني اساسي داشته باشم چند وقته بد جور
حال و هواي دلم رو گرد و خاك گرفته .....
هميشه كه نبايد عيد اين كار رو كرد گاهي زودتر هم بايد اين كار رو كرد .
توي اين دل تكوني بايد دوباره جدا از ريختن خرت و پرت و ات آشغال از دلم و
عآدتهاي بد، بايد يه سري ادمها رو هم از دلم بندازم بيرون...
آره ادمهاي كه حجم زيادي از قلبم رو گرفته اند و حالا كه فكر مي كنم ارزش اينجا رو ندارند .
آدمهاي كه محبت و صفا نمي فهمند .
آدمهاي كه در دوستي پاي عمل كه مي رسه كم ميارن فقط شعارهاي قبلشون قشنگ
بوده.(اينا درصد خرابيشون بيشتره )
آدمهاي كه راحت دوستي ها رو زير پا له مي كنند .
ادمهاي كه در دوستي ها بفكر منفعت هستند .
آدمهاي كه تا بجاي مي رسند يادشون مي ره كي بودن و چرا به اينجا رسيدن.
آدمهاي كه در ظاهر با تو اما در باطن خنجر مي زنند .
وتو خودتو اسير همين ادمهاي بي ارزش كردي آره اينا رو هم بايد بندازم بيرون ياد و
 خاطره اشونو هم بايد از بين ببرم .
بايد هر چيز نشون از اونا داره نابود كنم تا نسيم تازه دوستي وارد شود .
تا جا براي ادمهاي تازه و دوستي ها جديد كه لايق هستند باشه .
هيچ فكر نمي كردم تو دلم اينقدر ادم دور ريختني جمع شده باشد .
واي چقدر اينجا رو تار عنكبوت گرفته اين ادمها بعضي جاها رو اساسي شكستند و از
بين بردند بايد تعمير كنم .
كاش تعمير كار خوبي بتونم پيدا كنم كه كارشو خوب بلد باشه و طوري تعمير كنه كه
زياد خرابيهاش معلوم نباشه ..
يعني مي شه ؟؟؟
واي اساسي مي خوام نفس بكشم فقط هواي تازه مي خوام يه تابلو هم بايد بزنم ......
به علت تعميرات تا اطلاع ثانوي ورود و ترددهر گونه آدم چه از نوع دوست يا دشمن ممنوع
ورود تعمير كار هم فقط با داشتن مجوز رسمي از عقل مجاز مي باشد.
براي تردد دوباره هم بايد قانونهاي سختي بذارم كه دوباره كارونسرا نشه تا فقط كساي
كه لياقت دارن بتونند وارد بشن
قفلشم بايد عوض كنم تا كساي كه قبلا كليدداشتن ودور انداخته شدن نتونند دوباره وارد
بشن .
يه سيستم هشدار دهنده ام مي خوام تا جاي كه عقل حواسش نبود زود اخطار بده .....
واي چقدر كار دارم كلي هم بايد از عقل و احساس و دل هزينه كنم .....
خدايا كمكم كن .
 
جاري باشيد
 
(بالاخره اين پاييز لعنتي تموم شد باز امسال هم كوله باري از خاطرات بد برايم بجا
گذاشت لعنت به پاييز.....
از تمام دوستاني كه اين مدت مرتب سراغ منو مي گرفتن از شيطونك ،پارساي عزيز
،برزخ عزيزم ، فاطمه و
رويا عزيزم ، تربچه ،يك دوست تنها ،تنهاترين ،مانيا گلم ،نوشين خواهر گلم و يك
دوست (نفهميدم كيه ؟) ......و
بقيه كساني كه بهم ايميل زدن ممنونم.
ببخشيد كه نگرانتن كردم شماها هميشه بهم لطف داريد اما برايم مدتي رفتن لازم بود .
همتونو دوست دارم )
 
يا علي






عید اومده خونه تکونی کن دلتو
اب پاشی کن دورو برمنزلتو
گرد گیری کن عکس پدر مادرتو
ایرونی باش بالا نگه دار سرتو


ما اومدیم عشقو تو دنیا مد کنیم
هرکار سختی که نمیشه شد کنیم
نو بکنیم دوره سازندگی رو
به عشق هم نگا کنیم زندگی رو
وسط میدون ببریم هرچی داریم
تو سفره ها برکت و نعمت بکاریم
بوسه به خاک پاک اجدادی کنیم
شکر واسه نعمت خداداد ی کنیم
عید اومده خونه تکونی کن دلتو
اب پاشی کن دورو برمنزلتو
گرد گیری کن عکس پدر مادرتو
ایرونی باش بالا نگه دار سرتو

حال درو همساده هاتونو بپرس
نامه های عاشقونه بنداز تو پست
امروز ضیا داره میگه
فردا اگه نوبتی هم باشه دیگه نوبت توست
چوب حراجی بزنش دشمنی رو
اشتی بده هموطنای تنی رو
ما اومدیم از اون قدیم گل بکاریم
با همه قسمتت بکنیم هرچی داریم
عید اومده خونه تکونی کن دلتو
اب پاشی کن دورو برمنزلتو
گرد گیری کن عکس پدر مادرتو
ایرونی باش بالا نگه دار سرتو

عید اومده خونه تکونی کن دلتو
اب پاشی کن دورو برمنزلتو
گرد گیری کن عکس پدر مادرتو
ایرونی باش بالا نگه دار سرتو

حال درو همساده هاتونو بپرس
نامه های عاشقونه بنداز تو پست
امروز ضیا داره میگه
فردا اگه نوبتی هم باشه دیگه نوبت توست
چوب حراجی بزنش دشمنی رو
اشتی بده هموطنای تنی رو
ما اومدیم از اون قدیم گل بکاریم
با همه قسمتت بکنیم هرچی داریم
عید اومده خونه تکونی کن دلتو
اب پاشی کن دورو برمنزلتو
گرد گیری کن عکس پدر مادرتو
ایرونی باش بالا نگه دار سرتو

عید اومده خونه تکونی کن دلتو
اب پاشی کن دورو برمنزلتو
گرد گیری کن عکس پدر مادرتو
ایرونی باش بالا نگه دار سرتو
ایرونی باش بالا نگه دار سرتو

ایرونی ایرونی


در روزگار قديم در شهر ري يک خياطي بود که دکانش سر راه گورستان بود و به ناچار هر وقت کسي مي مرد و به گورستان مي بردندش از جلوي دکان خياط مي گذشتند!
روزي خياط به اين فکر افتاد که مردگان را بشمارد و چون خواندن و نوشتن نمي دانست ميخي به ديوار کوبيد و بر آن کوزه اي آويزان کرد و يک مشت ريگ کنار آن گذاشت و هر وقت از جلوي دکانش شخصي را به گورستان مي بردند يک ريگ داخل کوزه مي انداخت و آخر هر ماه کوزه را خالي مي کرد و سنگها را مي شمرد و حساب مي کرد در اين ماه چند نفر مرده اند.
کم کم اين موضوع براي اهالي شهر هم تبديل به يک سرگرمي شد و گاهي که با او صحبت مي کردند مي پرسيدند:خوب اوضاع از چه قرار است؟وخياط هم مي گفت:امروز دو نفر در کوزه افتاده اند.
روزگاري گذشت و اتفاقا خود خياط هم بيمار شد و پس از مدتي از دنيا رفت و دکانش بسته شد.چند روز بعد از آن کسي با خياط کاري داشت و از مرگ او هم بي خبر بود وقتي دکان او را بسته ديد از يکي از همسايگان پرسيد:خياط کجاست؟
همسايه گفت:خياط هم در کوزه افتاد!
از ان روز به بعد اين حرف ضرب المثل شد و وقتي کسي به بلايي دچار مي شود که پيش از آن درباره اش حرف مي زده مي گويند:خياط در کوزه افتاد.
حالا هم حکايت ماست.وقتي هميشه از سرويس هاي مختلف اشکال مي گرفتيم و کلي غر غر مي کرديم که چرا بلاگ اسکاي فلان مدته بالا نمي آد و ... هيچ فکر نمي کرديم خودمون هم يه روزي در کوزه بيافتيم.
از تمام دوستاني که در اين چند روز به وبلاگ سر زدند و با پيام اتمام پهناي باند کاسپين بلاگ مواجه شدن عذر خواهي مي کنم.
اگر خدا بخواد به زودي با دومين و هاست شخصي در خدمتتون خواهم بود . البته هنوز قطعي نشده!
دعاي آخر : بارالها پهناي باند کاسپين بلاگ را آن ليميتد بفرما!
هاستينگ هاي فارسي را نيز در پناه قران و سايه مقام عظمي(!!!) ولايت حفظ بفرما!(بگيد الهي آمين




شايد آخرين يادداشت امسال
زمان به سرعت برق می گذرد . انگار همه چيز شتاب بيشتری به خودش گرفته . انگار قرار است با حلول سال نو  زمين از دور کهکشان راه شيری خارج بشه . انگار بعد از اين ديگه فرصتی برای هيچ کاری نيست . کارها همه بهم پيچيده . آدمها هم .
 همه می دويم . برای هرکاری سرعتی وصف نشدنی در تمامی اعمال و حرکاتمان موج می زند.  دنبال چه هستيم  ؟ يک چيز نو ؟ يک سال جديد ؟ يک وضعيت بهتر؟ اما انگار فراموش کرده ايم که سال به سال دريغ از پارسال !
هميشه ماه اسفند که می ياد همه به فکر تغيير می افتيم . لباس نو  وسايل جديد گردگيری خونه تکونی  و همه چيز فقط در ظاهره
هيچ وقت به فکر خونه تکونی دلمون نمی افتيم . هيچ وقت به فکر پاک کردن زنگار دلامون نيستيم . هيچ وقت به ذهنمون هم خطور نمی کنه که يه کمی طرز فکر و رفتارمون را اصلاح کنيم . با ديد ديگه ای دنيامون را ببينيم . يه جور ديکه محبتهامونو تقسيم کنيم .  يه کم عميقتر هم ديگه رو دوست داشته باشيم . توقعاتمون را مطابق با توان انجام کسانی که ازشون انتظار داريم کنيم . و خلاصه هزار کار ديکه که       می تونه روحمون را جلا بده

اما افسوس افسوس و صد افسوس که اين روزها تنها چيزی که ارزش نداره روح و قلب و عشق و احساس آدماست .
خداوندا !
                اين سال هم در شرف پايان است و روزگاران تو همچنان در پی هم شتابان در حرکت . از تو می خواهم سال جديدمان را پربرکت تر از سالهای گذشته قراردهی . سلامتی و عشقمان را مستدام بداری . همه اسيران خاک مخصوصا نازنين پدر مهربانم و مادر بزرگ عزيزم را غریق انو

ار رحمت  !خود گردانی . دوسيهامان را مستحکم و دشمنانمان را خار گردانی .
   آمين





دنیا انقدر زرق و برق داره که برای موندن بیشتر حتی به اندازه یه چشم به هم زدن دست به هر کاری می زنیم . حتی از روی همدیگه هم رد می شیم تا خودمون اول صف عشق بازهای دنیا باشیم …
 تو به کجا رسیدی که برای رفتن از اینجا لحظه شماری می کنی ؟؟؟
 تو به کجا رسیدی که استخاره رفتنت رو گرفتی نه موندنت ؟؟؟
 تو به کجا رسیدی که چشمهای منتظر این همه آدم رو ندیدی ؟؟؟
 تو به کجا رسیدی که رفتنت رو با چشات داد می زدی و زبونت برای دعای موندنت انشا الله می گفت ؟؟؟
 تو به کجا رسیدی که غم سنگین تو دلت رو بیشتر از این نتونستی نگه داری ؟؟؟
 تو به کجا رسیدی که بعد این همه مدت به فکر خودت و آرامش خودت افتادی ؟؟؟
 این سیزده سال به تو چی گذشت ؟؟؟
 چه خونی خوردی که دلت نتونست جاش بده و ریخت تو سرت ؟؟؟
 تو به کجا رسیدی که راضی به رفتنت شدی ؟؟؟
 دایی مظلوم من به کجا رسیدی ؟؟؟
 فردا سه شنبه اس . روز عاشورا . مگه نمی خوای بری جمکران ؟؟؟
 نمی گی آقا منتظر اومدنته ؟؟؟
 نمی گی چشم به راهته ؟؟؟
 تو رو خدا به خاطر اون پاشو …
 فقط به خاطر اون چشای قشنگت رو باز کن …
 فقط به خاطر اون ...
 تو این شبها برای همه مریض ها دعا کنید برای دایی منم دعا کنید ...ممنون




بعضی وقتها که می خوایم به چیزی برسیم مجبوریم از بعضی چیزها که دوستشون داریم دور بشیم ... مثل من که برای رسیدن به خودم مجبور شدم از خلوت تنهائیم دور بشم !!! از این شب پرستاره که برای هستی چشمک می زنه دور بشم !!! از مهتابی که اشکهاشو برای چشمهای منتظر لیلا می ریزه دور بشم !!! به جاش به کمک یه دوست به چیزهای دیگه ای که لازم داشتم برسم ...
بهار که شد رفتم ... خزون که شد برگشتم ... همون فصل اومدن خودم ...

دو فصل انتظار وقت کمی نیست برای دور بودن ... وقت زیادی هم نیست برای رسیدن به بعضی چیزها
خدا کنه بهشون رسیده باشم 
خدا کنه تجربه های این مدت برام باقی مونده باشه
خدا کنه بشم اون چیزی که می خوام
خدا کنه نکنم اون کاری رو که نمی خوام
خدا کنه ببخشن همه ی اشتباهاتم رو
خدا کنه نشکنم دلی رو
خدا کنه نشکنن دلم رو
خدا کنه تو تنهائی هام تنها نمونم
خدا کنه چشم انتظار نذارم
خدا کنه چشم انتظار نمونم
خدا کنه دوست داشته باشم
خدا کنه دوست داشتنی باشم
خدا کنه تا هستم باشم
خدا کنه تو باشی
خدا کنه من باشم
خدا کنه اگه هستیم با هم باشیم
من می دونم ؛ خدا هم می دونه تو کی هستی
تو فردای نزدیک به منی ؛ که منتظری پاهای ثانیه شمارت که خسته از راه رفتنه خستگیش در بره و زودتر به من برسی
                                     
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 19:41  توسط عاشق تنها | 
Happy   valentine

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 17:4  توسط عاشق تنها | 
بابا دلم تنگ شده حداقل یه ایمیل بده

 

خدایا خودت یه چیزی بهش بگو...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 15:32  توسط عاشق تنها | 
بابا دلم تنگ شده حداقل یه ایمیل بده

 

خدایا خودت یه چیزی بهش بگو...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 15:29  توسط عاشق تنها | 

بیا که پر از امیدم، به پای عشقت نشستم

 

بیا و ببین که من با تو منم و با دنیا زنده ام

 

بیا و تما شا کن ، چگونه عاشق شدن رو

 

دوروزغم ودو روزشادی برای من وتو

 

منم و این تنهایی و این زندگی

 

منم و این مردن و رسم دنیا

 

منم وتنها تو گل خشگم

 

می میرم  برا ت

 

برا تو تنها

 

تو...

 

               

 

معنی زندگی همینه(عشق)

 

معنی دل دادن همینه  (عشق)

 

معنی دوری از بدی همینه (عشق)

 

معنی دل سپردن به سراب  (عشق)

 

معنی از جان گذشتن همینه (عشق)

 

معنی پاکدامنی همینه (عشق)

 

معنی مرگ همینه(عشق)

 

         

 

دلمو دادم به تو،تا(ما)بشیم

 

دلمو دادم به تو،تا دیگه تنها نباشم

 

دلمو دادم به تو،چون تو چشات دریارودیدم

 

دلمو دادم به تو،تاهمه وقت یارهمیشگیم باشی

 

دلمو دادم به تو،چون میدونم تنهام نمی زاری

 

دلمو دادم به تو،تا احساسم رو گم نکنم

 

دلمو دادم به تو،تا آرزوهام بشی

 

دلمو دادم به تو،تایکی بشیم

 

دلمو دادم به تو،تنها تو

 

دلمو دادم به تو،

 

تنها تو...

 

تو..

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 17:1  توسط عاشق تنها | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 16:39  توسط عاشق تنها | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 16:35  توسط عاشق تنها | 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 19:14  توسط عاشق تنها | 
نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...
چون دنيا يه روز تموم ميشه...

نميخوام بگم که مثل گلی...
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...

نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخره تموم ميشه...

نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...
چون اب که هميشه پاک نميمونه...

چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بودن...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 19:11  توسط عاشق تنها | 
بنویس بر یاس کبود
بنویس بر باور رود
بنویس از من بنویس
بنویس عاشق یکی بود
بنویس بنویس بنویس

آه، قصه بگو
از این عاشق دور
تو از این تنهای صبور
بی تو شکست چو جام بلور

بنویس بر یاس سپید
بنویس از عشق و امید
بنویس دیوانه تو
به خود از عشق تو رسید
بنویس بنویس بنویس

تو موج بلور
این دل سنگ صبور
بنویس از آن که چو اشک
از دیده چکید، بر گونه دوید

بنویس دنیای منی
همه رویای منی
منم اون بی تابی موج
تو هنوز دریای منی
بنویس بنویس بنویس

غریبونه شکستم
من اینجا تک و تنها
دلخسته ترینم
در این گوشه دنیا

ای بی خبر از عشق
نداری خبر از من
روزی تو بیایی
نمانده اثر از من

بنویس دنیای منی
همه رویای منی
منم اون بی تابی موج
تو هنوز دریای منی
بنویس بنویس بنویس

بنویس بر یاس کبود
بنویس بر باور رود
بنویس از من بنویس
بنویس عاشق یکی بود
بنویس بنویس بنویس
بنویس بنویس بنویس

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 19:3  توسط عاشق تنها | 

من کویرم، تویی بارون

من یه چشمه، تویی دریا

تو می باری بر دل من

تو می شوری رنجو غمها

 

توی دستات عطر پونه

مثه رویا عاشقونه

واسه من یه جون پناهی

توی گریه ی شبونه

 

یه سبد پر از شقایق

یه بغل پر از نوازش

تویی اون نغمهء امید

واسه قلبه پر خواهش

 

تو حریم امن چشمات

من کویرم، تویی بارون

من یه چشمه، تویی دریا

تو می باری بر دل من

تو می شوری رنجو غمها

 

توی دستات عطر پونه

مثه رویا عاشقونه

واسه من یه جون پناهی

توی گریه ی شبونه

 

یه سبد پر از شقایق

یه بغل پر از نوازش

تویی اون نغمهء امید

واسه قلبه پر خواهش

 

تو حریم امن چشمات

کبوتر ها لونه دارن

 تو دل پر از ترانه ت

 غصه ها پا نمی ذارن

 

من کویرم، تویی بارون

من یه چشمه، تویی دریا

تو می باری بر دل من

تو می شوری رنجو غمها

کبوتر ها لونه دارن

 تو دل پر از ترانه ت

 غصه ها پا نمی ذارن

 

من کویرم، تویی بارون

من یه چشمه، تویی دریا

تو می باری بر دل من

تو می شوری رنجو غمها

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 19:1  توسط عاشق تنها |